نجوید جان از آن قالب جدایی/ که باشد خون جامش در رگ و پی / ح ا ف ظ
دادگاه رسمی است!
متهم برای تفهیم اتهام بایستد. [نه، چون شمایید می توانید بنشینید.]
شما متهم هستید به اینکه نگذاشتید دوستتان داشته باشم.
- اعتراض دارم! این اتهام اصلاً به من مربوط نمی شود. این یک امر خصوصی است در دل شما.
خوب...
شما متهم هستید به اینکه عشق را در دل من از بین بردید.
- اعتراض دارم! این همان اتهام اول است. به من مربوط نیست.
شما متهمید...
شما متهمید به اینکه به دروغ به من اجازه ی عاشقی دادید. به این معنی که وقتی من عاشق شما شدم یک شخصیت داشتید و کم کم شخصیت شما تغییر کرد. شما متهمید به فریب افکار من.
- اعتراض دارم ! من به صلاحیت این دادگاه اعتراض دارم ! شما خودخواهید و فقط من ، من می کنید.
اعتراض وارد نیست! اصلا حال که اینطور شد، مثل قضات امروزی می شوم. مرغ من یک پا دارد.
شما محکوم به فریب افکار عمومی هستید. شما با رفتار دروغی که داشتید یک عشق را در دل من کشتید! من شما را به اعدام محکوم می کنم.
- اعدام؟! اعتراض دارم! من به تویی که فقط خودت رو می بینی اعتراض دارم. من به صلاحیت این دادگاه اعتراض دارم. من...
( سر انجام قاضی حکم اعدام را در سپیده دم جدایی، در حیات زندان تنهایی بر روی خود اجرا کرد.)
